دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟
پسر گفت : نه ، نيستي
دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟
پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم
دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم
دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک
چشمانش را نوازش ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش
خيره شد و گفت :
تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد....

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 20:56  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 20:54  توسط سکوت
|
شانه ات ! محل امن اشک هایم را از من گرفتی
قلبت ! چرا خانه کوچکم را از من گرفتی
دستت ! گرمی زمستانم از من گرفتی
دلت ! آمد که این گونه مرا از خود گرفتی
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:7  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:5  توسط سکوت
|
چرا غمگيني؟ عاشق شدم!!!
ایا عشق شیرین است؟ بله...
شیرین تر از زندگی!
چرا تنهايي؟
ويژگي عاشق هاست!!!!
لذت تنهايي چيست؟
فکر به او و خاطرات و!!!!
چرا مي روي؟
براي اينکه او رفت!!!!
دلت کجاست؟
پيش او!!!!
قلبت کجاست؟
او برده!!!!
پس حتما بي رحم بوده؟
نه...اصلا!!!!
چرا؟
چون هنوز هم او را میپرستم...!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 21:1  توسط سکوت
|
نظر شما در مورد پسرها و دختر های امروزی چیه
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 7:29  توسط سکوت
|
مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 8:19  توسط سکوت
|
دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .
اين دختره يه پسری رو دوست داشت كه عاشقه اون بود.
دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز
يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.
وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.
بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.
پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 7:33  توسط سکوت
|
وقتی که دیگر رفت...
من به انتظار امدنش نشستم
...
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
...
من او را دوست داشتم
...
وقتی که او تمام کرد
...
من شروع کردم
...
وقتی
که او تمام شد...من اغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن
...
مثل تنها زندگی کردن است
...
مثل تنها مردن
...
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:22  توسط سکوت
|
شد... عشق گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم .
(منو تنها گذاشتو رفت)
*به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم .
(منو تنها گذاشتو رفت)
*به وفا گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم .
(منو تنها گذاشتو رفت)
ولی وقتی به تنهایی گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم .
موندو مونسو همدمم شد...
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:7  توسط سکوت
|
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ،
آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد
دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي
پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم
با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به
صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را
ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند
پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 3:4  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:55  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:14  توسط سکوت
|

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و
هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی
هرگاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی
برای یکبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو
یادت بخیر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:2  توسط سکوت
|

تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ...
تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...
تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. .
تنهايی را دوست دارم زيرا در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:2  توسط سکوت
|
درکجای این تاریکی آرامش نیست؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 3:0  توسط سکوت
|
شاید خدا خواسته است که ابتدا افراد نامناسب بسیاری را بشناسی و سپس شخص مناسبی را به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکر گذار باشی .
{ گابریل گارسیا مارکز }
همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی .
با عشق زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق فراموش می شود
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:43  توسط سکوت
|
بگذار هر چه نمی خواهند٬ بگوییم
بگذار هر چه نمی خواهیم ٬بگویند
باران که بیاید از دست چتر ها هم ٬
کاری ساخته نیست!
ما اتفاقی هستیم که افتادیم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:38  توسط سکوت
|
نگاهم خيره مي ماند به تصويري كه در آن هيچ كسي نيست.هيچ نقشي نيست.دلواپس لحظه هاي رفته ام.در خلوتي اين شب پنجره پر نور نمي شود.باز هم احساس مبهمي دارم.كسي نيست ودر حصار تنهايي مانده ام.شبيخوني از يادها مثل خوابي به سراغم مي آيد.جا ماند ه ام.هزاران قرن همه رفته اند در آواري دل خود را دفن مي كنم.باز هم سكوت است وسياهي.نگاهم هنوز آن قاب خالي را مي نگرد ومن در غبار آن فراموش مي شوم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط سکوت
|
ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب
ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار
کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی
مهربانی نازننی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادق ی
چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد
اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد
مرز ما گلدانی از احساس شد
تو گلدان پیچکی از عاطفه
تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه
ای تماشای تو یک حس لطیف
بی تو فرش ک.چه های بارانی ست
بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست
قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن
عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن
عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار
عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار
عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن
عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سال ها اشک ندامت ریختن
عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن
عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن
هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش آبی و بی کینه است
عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است
تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها می دهد
میوه های عاطفه چشمان تو
چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریای ز عشق
دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق
باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد
بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:33  توسط سکوت
|
یه رفیق بودی و صدتا دردسر بودی و اما...
از تو هیچوقت نبریدم ، تورو از خودم می دیدم
پشت سر همه غریبه ، روبروم دیدم فریبه
اما فکر کردم کنارم...
شونه های یک رفیقه
داشتم اشتباه میکردم.
تو رفیق من نبودی ، من تا آخر با تو بودم...
تو از اولم نبودی
داشتم اشتباه می کردم...
که تموم زندگیمو من به دستای تو دادم
حالا اینجا تک و تننها... برگ خشک بی درختی، غرق بادم
نوش جونت اگه بردی
نوش جونت هرچی خوردی
تورو هیچ وقت نشناختم...
نوش جونم اگه باختم.
تو منو ساده گرفتی.
زدی رفتی مفتی مفتی
اما اون روز رو می بینم که به زانوهات می افتی...
تو به زانوهات می افتی...!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 2:31  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 8:23  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 6:5  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 15:1  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 9:2  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 8:32  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 8:25  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 8:24  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 8:24  توسط سکوت
|
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 8:23  توسط سکوت
|